تبليغاتX
وبلاگ لطيفي
وبلاگ لطيفي
سال 1388 بر شما مبارك باد
 لحظه تحويل سال ۱۳۸۸ هجري شمسي ساعت ۱۵ و ۰۳ دقیقه و ۵۸ ثانیه آدینه‌روز٬ سی‌ام اسفندماه ۱۳۸۷

اميدوارم سال ۱۳۸۸ سالي پر از موفقيت و شادي براي همه هموطنان در سراسر جهان باشد.

خداوندا در آغاز سال نو از تو مي خواهم

 در ظهور آقايمان تعجيل فرموده ، تمامي بيماران را شفا داده ، تمامي رفتگان را آمرزيده ،تمامي فقرا را ثروتمند كرده ، گرفتاري گرفتاران را برطرف كرده ، تمامي زندانيان را آزاد كرده و دل همه را شاد گرداني

|+| نوشته شده توسط مدير در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ساعت 10:5 |
ای خدا Hard دلم Format مکن

Fieldمن را خالی از برکت مکن

Optionغم را خدا On مکن
Fileاشکم را خدایا Run مکن
Deleteکن شاخه های غصه را
سردی و افسردگی و هرسه راه
Jumperشادی بیا تا Setکنیم
سیستم اندوه راreset کنیم
نام تو Passwordدرهای بهشت
آدرسe-mail سایت سرنوشت
ای خدا روز ازل Cad داشتی
Mouse بود اما مگرpadداشتی؟
که چنین طرح 3d میزدی
طرح خود بر روی Cd میزدی
تا نیافتد Bug* در اندیشه مان
تا که Virusi نگردد ریشه مان
ای خدا از بهر ما ایمن فرست
بهر دلهای پر آتش Fan فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم؟
Help میخواهم که F1 میزنم

 

|+| نوشته شده توسط مدير در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 14:16 |
بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان رازبان سوسن از ساقی کرامت​های مستان گفتز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقلز گریه ابر نیسانی دم سرد زمستانیسقاهم ربهم خوردند و نام و ننگ گم کردنددرون مجمر دل​ها سپند و عود می​سوزددرآ در گلشن باقی برآ بر بام کان ساقیچو خوبان حله پوشیدند درآ در باغ و پس بنگرکه جان​ها را بهار آورد و ما را روی یار آوردز شمس الدین تبریزی به ناگه ساقی دولت از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان راشنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان راچو دید از لاله کوهی که جام آورد مستان راچه حیلت کرد کز پرده به دام آورد مستان راچو آمد نامه ساقی چه نام آورد مستان راکه سرمای فراق او زکام آورد مستان راز پنهان خانه غیبی پیام آورد مستان راکه ساقی هر چه درباید تمام آورد مستان راببین کز جمله دولت​ها کدام آورد مستان رابه جام خاص سلطانی مدام آورد مستان را

|+| نوشته شده توسط مدير در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 12:37 |
به گوش آيد همين آوا ، بهار آمد بهار آمد
بخــــوان ای بلــبل خوش خوان که باز از نو بهار آمد

نسيـــــم رفته زين گلشــــــن به رخش گــــل سوار آمد

گذشت آن حسرت پائــــــــــيز ، بهار آمد فرحت انگيز

زغـــــــم شد ساغــــــرم لبريز، بهار خـــوشگوار آمد

بخــــــوان مرغ هـــــزارآوا ، کنون آهنـــــگ دلشادی

که رنگين شد چمن از گل ، درخــت اکنون به بار آمد

بهر سو جلوهً رنگ است ، سرور عشق و آهنگ است

طبيــــــعت مست اورنگ است ، بهاران هم خمار آمد

بهاران جلوه ها دارد ، مگر سير و صـــــــــــفا دارد؟

چه رازی در قـــــــفا دارد ، که باز از نو چو پار آمد

زدشـــــت و دامـــــن صحرا ، زشــــــور و نالهً دري

به گــــــوش آيد همـــــين آوا ، بهـــــــار آمد بهار آمد

 

|+| نوشته شده توسط مدير در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 12:36 |